معنی ناویدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) (از: ناو +یدن، پسوند مصدری) لغةً: مانند «ناو» به چپ و راست متمایل شدن. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). تلوتلو خوردن چون شاخ درخت از نسیم. (فرهنگ خطی). مید. مور. تمور. (از منتهی الارب). ایستاده در یکجا به راست و چپ جنبیدن و حرکت کردن، چنانکه ناو و کشتی آنگاه که متوقف است و دریا متموج و ناآرام. (یادداشت مؤلف). سر جنبانیدن. این بر و آن بر شدن چیز آویخته. (فرهنگ خطی). نوسان. جنبیدن: مظمظه و ذبذبه؛ ناویدن چیز آونگان. مأد؛ ناویدن شاخ نازک. ناویدن گیاه. ارتناح؛ ناویدن از مستی و جز آن. عنیان؛ ناویدن درخت از چپ و راست. (از منتهی الارب): چو مست هر طرفی می فتی و می ناوی که شب گذشت کنون نوبت دعاست مخسب. مولوی. || پینکی باشد که مقدمهٔ خواب است. (برهان قاطع) (آنندراج). پینکی و خواب. (انجمن آرا). پینکی. خواب کردن. (فرهنگ نظام) (جهانگیری). پینکی رفتن. چرت پیش از خواب. (فرهنگ خطی). غنودن و چرت زدن. (ناظم الاطباء). || خمیدن. (فرهنگ نظام) (آنندراج) (انجمن آرا) (جهانگیری). خم شدن. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || خرامیدن. (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (آنندراج) (انجمن آرا) (جهانگیری) (فرهنگ خطی) (ناظم الاطباء). رفتاری به ناز. (برهان قاطع). گرازان رفتن. چمیدن. (فرهنگ خطی). با ناز و تبختر رفتن. (ناظم الاطباء). مانده گردیدن. (برهان قاطع). || نالیدن. (فرهنگ نظام) (آنندراج) (انجمن آرا) (جهانگیری) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (فرهنگ خطی). ناله کردن. (برهان قاطع)(ناظم الاطباء). نالش. (فرهنگ خطی). || گریستن. (ناظم الاطباء). || میان تهی و کاواک نمودن سنگ و یا قطعهٔ چوبی را. (ناظم الاطباء). (از: ناو +یدن) به معنی بصورت ناو درآوردن. رجوع به ناو شود.
کلمات همقافیه با «ناویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر