معنی ناوجوب
6 بازدید
[ وُ جو ] (ص مرکب) ناواجب. ناسزا. ناروا. - به ناوجوب؛ به ناواجب. به ظلم. به ستم. به ناروا. به ناحق : حدیث میر خراسان و قصهٔ توزیع بگفت رودکی از روی فخر در اشعار چنانچه داده بد او را هزار دیناری به ناوجوب بهم کرده از صغار و کبار. ازرقی. رجوع به ناواجب شود.
کلمات همقافیه با «ناوجوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر