معنی ناواقف
5 بازدید
[ قِ ] (ص مرکب) بی خبر. بی اطلاع. ناآگاه. ناتجربه کار. بی عقل. (آنندراج). کسی که واقف بر کاری نباشد و آگاه از آن نبود. ناآزموده کار. بی وقوف. (ناظم الاطباء). ناوارد. ناشی. تازه کار. بی تجربه. آنکه وقوف و اطلاع کامل و تبحر ندارد. که مهارت و استادی ندارد.
کلمات همقافیه با «ناواقف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قف» برای سرودن شعر