معنی ناهید

معنی ناهید

7 بازدید
(اِخ) زهره. (فرهنگ اسدی) (منتهی الارب). ستارهٔ زهره را گویند و مکان او فلک سیم است و اقلیم پنجم بدو تعلق دارد. (برهان قاطع) (آنندراج). نام ستارهٔ سوم از هفت سیاره است که نام دیگرش زهره است.(فرهنگ نظام). زهره. (انجمن آرا). ستارهٔ زهره که وپارای نیز گویند. (ناظم الاطباء). ستارهٔ زهره که بر فلک سوم تابد و آن را مطربهٔ فلک گویند. (غیاث اللغات). زاور. آناهیتا. بیدخت. پریدخت. آنائیتیسن. ونوس : بلند کیوان با اورمزد و با بهرام ز ماه برتر خورشید و تیر با ناهید.بوشکور. به دمّ لشکرش ناهید و هرمز ز پیش لشکرش بهرام و کیوان.دقیقی. ناهید چون عقاب ترا دید روز صید گفتا درست هاروت از بند شد رها.دقیقی. که شیر ژیان است هنگام رزم به ناهید ماند همی روز بزم.فردوسی. بر او کرده پیدا نشان سپهر ز کیوان و بهرام و ناهید و مهر.فردوسی. خداوند کیوان و گردان سپهر فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر.فردوسی. شده ناهید رخشانش پرستار چو روز روشنش گشته شب تار. شمسی (یوسف و زلیخا). تا چو خورشید نباشد ناهید چون دوپیکر نبود نجم پرن.فخری. نخستین فلک ماه را منزل است دگر تیر را باز ناهید راست.ناصرخسرو. سماع ناهید آخر ز مردمان که شنید که خواند او را اخترشناس خنیاگر. مسعودسعد (دیوان ص ۳۴۸). ناهید رودساز به امید بزم تو دارد به دست جام عصیر اندر آسمان. سوزنی. از کحل شب چو دیدهٔ ناهید شب گمار روشن شود چو اختر صبح منورم.انوری. تیز کیوان به سبلت برجیس ... بهرام در... ناهید.انوری. بدان خدای که خورشید آسمان را داد جوار سکْنهٔ بهرام و حجرهٔ ناهید.انوری. کوکب ناهید باد بر در تو پرده دار چشمهٔ خورشید باد بر سر تو سایبان. خاقانی. ناهید دست بر سر از این غم رباب وار نوحه کنان نَشیدسرای اندرآمده.خاقانی. حامله ست اقبال مادرزاد او قابله ش ناهید عشرت زای باد.خاقانی. یزک داری ز لشکرگاه خورشید عنان افکند بر برجیس و ناهید.نظامی. جمشیدحشمت ناهیدبزم. (حبیب السیر). آفتاب رحمت قمرسریر کیوان منزلت مشتری ضمیر ناهیدبهجت. (حبیب السیر ج ۳ ص ۱). ز شوق وصل آن تابنده خورشید به بزم چرخ، رقصان گشت ناهید.وحشی. از ره من دور شو کز بیم من بهرام چرخ میخرد صدره به جوشن معجز ناهید را. شهاب تبریزی. به یاد بزم تو ناهید را به کف بربط به کین خصم تو بهرام را به بر جوشن. شهاب تبریزی.
(ص) کنایه از دختر رسیده باشد. (برهان قاطع). ناهیده. (آنندراج). دختر نارپستان. (ناظم الاطباء). به این معنی صحیح «ناهده» است، ولی در بعض اعلام امکنه (مانند پل دختر) لفظ «دختر» آمده که محققان آن را به معنی ناهید (فرشته، ایزد) گرفته اند. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || باغ مشجر و مثمر. (ناظم الاطباء).
(اِخ) نام دختر قیصر روم. (ولف): پس آن دختر نامور قیصرا که ناهید بد نام آن دخترا.دقیقی. نگاری که ناهید خوانی ورا بر اورنگ زرین نشانی ورا.فردوسی.
(اِخ) نام مادر اسکندر ذوالقرنین است. (برهان قاطع) (آنندراج) (از انجمن آرا). مادر اسکندر مقدونیائی. (ناظم الاطباء).
(اِخ) نام ایستگاه شمارهٔ هفت راه آهن جنوب است.
(اِخ) رجوع به آدم بن ابی الیاس شود.

کلمات هم‌قافیه با «ناهید»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ید» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید