معنی ناهی
5 بازدید
(اِخ) مخفف ناهید. ستارهٔ زهره. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء).(ع ص) نهی و منع کننده. (برهان قاطع). بازدارنده. منع کننده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). منع کننده و بازماننده و بازدارنده از کاری. (غیاث اللغات). نهی کننده. مقابل آمر: فعلت نه به قصد آمر خیر قولت نه به لفظ ناهی شر.ناصرخسرو. || شبعان. سیر. || ریان. (از معجم متن اللغة) (المنجد). سیراب. ج، نُهاة. || نهی شده. منهی عنه: فلان یرکب الناهی؛ ای یأتی بما نهی عنه. (معجم متن اللغة). || ناهیک. یقال: ناهیک؛ ای حسبک. (مهذب الاسماء). ناهیک منه، کلمة تعجب و استعظام؛ ای کافیک من رجل. (از معجم متن اللغة). هذا رجل ناهیک من رجل؛ این مرد بس است ترا از طلب دیگری. (منتهی الارب) (آنندراج). ناهیک بزید فارساً؛ کلمهٔ تعجب و بزرگداشت است و آن چنان است که گوئی حسبک، و تأویل آن چنین بود که او غایت چیزی است که آن را میطلبی و ترا از طلب غیر بازمی دارد و هذا رجل ناهیک من رجل، گفته اند معنای آن «کافیک به» است و آن کلمه ای است که بدان در مقام مدح تعجب نمایند، سپس در هر تعجبی به کار رفته است. (از اقرب الموارد). || (مص) نهی. یجو زان یکون مصدراً کالنهی. (معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «ناهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر