معنی ناهوشیاری
6 بازدید
[ هوشْ ] (حامص مرکب) هوشیار نبودن. نابخردی. بی کیاستی. || مدهوشی. بیهوشی. حالت بیخودی و بیهوشی. بهوش نبودن. || دیوانگی. ابلهی. حماقت : که او را شما خواستگاری کنید بدینگونه ناهوشیاری کنید. شمسی (یوسف و زلیخا). - ناهوشیاری کردن؛ ابلهی کردن. بخلاف عقل و فهم رفتار کردن.
کلمات همقافیه با «ناهوشیاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر