معنی ناهوشمند
6 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) بی هوش. (آنندراج). کم هوش. بی فراست. بی عقل. بی خرد: بفرمود کو را به زندان برند به نزدیک ناهوشمندان برند.فردوسی. وزیران کج بین ناهوشمند رساندند در شاه و ملکش گزند. هاتفی (از آنندراج). مقابل هوشمند. رجوع به هوشمند شود.
کلمات همقافیه با «ناهوشمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر