معنی ناهمتا
6 بازدید
[ هَ ] (ص مرکب) بی مثل. بی نظیر. بی مانند. (آنندراج). ناهمال. || مخالف. مقابل. (از ناظم الاطباء). ضدّ. (زوزنی) (از منتهی الارب) (دهار) (ترجمان القرآن). نقیض. (از دهار). عکس. (دستور اللغة). صِتّ. ضَدید. (از منتهی الارب). خلاف. آخشیج : نیک بد دان در این سپنج سرای جفت بد دستیار ناهمتای.سنائی. - ناهمتا شدن؛ تضاد. (از دهار). || لنگه به لنگه. (یادداشت مؤلف). ناجور. که همتای دیگری نیست.
کلمات همقافیه با «ناهمتا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تا» برای سرودن شعر