معنی ناهمال
4 بازدید
[ هَ ] (ص مرکب) ناهمتا. بی مانند. بی نظیر. بی برابر. بی همسر. (از ناظم الاطباء). بی رقیب. که همال و همتائی ندارد. بی همال : ز پیوند مهراب و از مهر زال وز آن هر دو آزادهٔ ناهمال.فردوسی. به رهام گفت این یل ناهمال دلیر و سبکسر مرا بود خال.فردوسی. || مخالف. مقابل. (از ناظم الاطباء). || غیرمساوی. نامساوی. بی شباهت. (فرهنگ ولف): سوم آرزو آنکه خال تواَند پرستنده و ناهمال تواَند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «ناهمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر