معنی ناهشیار
6 بازدید
[ هُ شْ ] (ص مرکب) مغفل. ناهوشیار. غافل. بی خبر: کان تبنگو کاندر او دینار بود آن ستد زایدر که ناهشیار بود.رودکی. || مصروع. صرع زده : ز سودا و ز صفرا و تپیدن بسان مرد ناهشیار بودم.سیدحسن غزنوی. ناهوشیار. رجوع به ناهوشیار شود.
کلمات همقافیه با «ناهشیار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر