معنی ناهج
5 بازدید
[ هِ ] (ع ص) راه رونده. (فرهنگ نظام) (آنندراج) (غیاث اللغات) (از صراح). سالک. (از المنجد). رهرو. || راه فراخ پیداکننده. (فرهنگ نظام) (آنندراج) (غیاث اللغات) (از صراح). یابندهٔ راه. || راه نماینده. (ناظم الاطباء). || ثوب ناهج؛ جامهٔ پوسیدهٔ شکاف برنداشته. || رجل ناهج؛ مرد تاسه و دمه گرفته. (از معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «ناهج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هج» برای سرودن شعر