معنی ناملایم
[ مُ یِ ] (ص مرکب) درشت. (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). ناهموار. ناموافق. (ناظم الاطباء). که ملایم و موافق و سازگار نیست. که سازگاری و توافق ندارد. - ناملایم طبع؛ ناسازگار. که سازگار و موافق طبع نیست. که تحمل آن دشخوار است. || دشوار. || زمخت. خشن. || مزاحم. بازحمت. (ناظم الاطباء). || امر خراب و بد. (آنندراج) (غیاث اللغات). || نامناسب. بی جا. || بی رحم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ناملایم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر