معنی نامقبول
5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) مردود. ردشده. قبول ناشده. ناپذیرفته. غیرقابل قبول : دروغ به راست ماننده به که راست به دروغ ماننده که آن دروغ مقبول بود و آن راست نامقبول. (منتخب قابوسنامه ص ۴۴). پس از راست گفتن نامقبول پرهیز کن. (منتخب قابوسنامه ص ۴۴). چندین ترهات و هذیانات که مردود عقل و نامقبول خرد است ایراد کردم. (سندبادنامه ص ۷۱). دست خذلان دامن او بگرفت تا معاذیر نامقبول و علت های بی معلول در میان نهاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۱). || ناپسندیده. غیرمطبوع. مکروه. ناخوش. (ناظم الاطباء): لاجرم در بزرگی نامقبول و نامطبوعند. (گلستان).
کلمات همقافیه با «نامقبول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر