معنی نامعقول
5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) دور از عقل. چیزی که به عقل درست نباشد. (ناظم الاطباء). مخالف عقل. خلاف عقل. سفه. گزاف. (یادداشت به خط مؤلف): یک نوبت به طریقی نامعقول از بند عقال بیرون افتاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۸۸). || محال. (یادداشت مؤلف). || بیهوده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بی معنی. (ناظم الاطباء). باطل. لغو. مهمل. (یادداشت مؤلف): و قیاس آن بر سخنان نامعقول کند. (کلیله و دمنه). || بی جا. نامناسب. (آنندراج). بی قاعده. بیجا. (ناظم الاطباء). شنیع. (یادداشت مؤلف). نابجا. زشت. ناپسند. - حرکت نامعقول؛ حرکت بی جا و بی قاعده. (ناظم الاطباء). کار قبیح و شنیع و بیجا و خلاف عقل و ادب. || نالایق. ناموافق. (ناظم الاطباء). || در تداول، سبکسر. جلف. بی ادب. غیرمؤدب. که حرکات و رفتارش عاقلانه و سنگین و باوقار نیست. که معقول و مؤدب نیست. مقابل معقول، به معنی مؤدب و موقر و باتربیت. - آدم نامعقول؛ آدم بی خرد و بی عقل و بی دانش. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نامعقول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر