معنی نامعدود
4 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) بی حساب. بی شمار. ناشمار. بیکران. بی قیاس. بی اندازه. بسیار. || ناشمرده. (ناظم الاطباء). شمرده ناشده : من چه گویم که گر اوصاف جمیلت شمرند خلق آفاق، بماند طرفی نامعدود.سعدی.
کلمات همقافیه با «نامعدود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر