معنی نامسلوک
4 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) طی ناشده. نارفته. پای سپرده ناشده. || متروک. راهی که متروک مانده است و کسی از آن گذر نمی کند: مناهج عدل که نامسلوک مانده بود مسلوک و معین شد. (سندبادنامه ص ۱۰).
کلمات همقافیه با «نامسلوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر