معنی نامساعدی
5 بازدید
[ مُ عِ ] (حامص مرکب) نامساعد بودن. ناسازگاری. ناموافقی. ناسازواری. کجرفتاری. ناهمواری. همراهی و یاری و مساعدت نکردن : دل از کرشمهٔ ساقی بشکر بود، ولی ز نامساعدی بختش اندکی گله بود. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۱۴۶).
کلمات همقافیه با «نامساعدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر