معنی نامرد

معنی نامرد

5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) بی مروت. (آنندراج) (فرهنگ نظام). || ناکس. بی غیرت. (ناظم الاطباء). بی حمیت. بی عار و ننگ. بی تعصب. بی رگ. بی درد. بی عار. که مردانگی و شجاعت و دلیری ندارد. دشنام گونه ای است : دمان طوس نامرد ناهوشیار چرا برد لشکر به سوی حصار.فردوسی. فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست. ناصرخسرو. به نزد چون تو ناجنسی چه دانائی چه نادانی بدست چون تو نامردی چه نرم آهن چه روهینا. سنائی. و این مشتی بازاری غوغائی خارجی طبع ناصبی... نامرد را چه محمل باشد. (کتاب النقض ص ۴۱۵). بر چنین قلعه مرد یابد بار نیست نامرد را در این دز کار.نظامی. اگر غیرت بری بادرد باشی وگر بی غیرتی نامرد باشی.نظامی. هرکه بی باکی کند در راه دوست رهزن مردان شد و نامرد اوست.مولوی. تا بدین دام و رسن های هوا مرد تو گردد ز نامردان جدا.مولوی. عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم گر من این عهد به پایان نبرم نامردم. سعدی. دنیا که در او مرد خدا گل نسرشته ست نامرد که مائیم چرا دل بسرشتیم.سعدی. نامردم اگر زنم سر از مهر تو باز خواهی بکشم به هجر و خواهی بنواز. سعدی. || بزدل. (آنندراج). ترسو. (فرهنگ نظام). ترسو. جبان. (از ناظم الاطباء). بددل. ترسنده. بی ثبات و بی استقامت : مرد جانان نه ای مکن دعوی زآنکه نامرد مرد جانان نیست.عطار. گر کار جهان به زور بودی و نبرد مرد از سر نامرد برآوردی گرد. پوریای ولی. || حریص. آزمند. (از ناظم الاطباء): نامردان پای آبله کردند و مردان تن آبله کردند. (کیمیای سعادت). || آنکه بر زنان قادر نباشد. (آنندراج). عِنّین. (منتهی الارب). مردی که قادر بر جماع نباشد. (فرهنگ نظام). کسی که با زن نزدیکی نتواند. (ناظم الاطباء). که مردی ندارد. که فاقد رجولیت است. که بر انجام دادن وظایف زناشوئی توانا نیست : خاطرم بکر و دهر نامرد است نزد نامرد بکر بی خطر است.خاقانی. با دانش من نساخت دهر آری دانش بکر است و دهر نامرد است.خاقانی. || آنکه مرد نیست : نه هر کو زن بود نامرد باشد زن آن مرد است کو بیدرد باشد.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «نامرد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید