معنی نامده
5 بازدید
[ مَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) نیامده. ناآمده. || به وقوع ناپیوسته. واقع نشده : یکی حال از گذشته دی دگر از نامده فردا همی گویند پنداری که وخشورند یا کندا. دقیقی. از رفته و نامده چه گویم چون حاصل عمرم این زمان است.عطار. - امثال: اجل نامده قوی زره است.سنائی.
کلمات همقافیه با «نامده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر