معنی نامدن
6 بازدید
[ مَ دَ ] (مص منفی) نیامدن. ناآمدن. مقابل آمدن. رجوع به آمدن شود: کان در نظر رای تو نامد ز حقیری آن چیست که خود رای تو را در نظر آمد. انوری. ز ما خود خدمتی شایسته ناید که شادروان عزت را بشاید.نظامی. در این آوارگی ناید برومند که سازم با مراد شاه پیوند.نظامی. سخن کان از سر اندیشه ناید نوشتن را و گفتن را نشاید.نظامی. گرچه بود از عشق جانم پرسخن یک زبان نامد زبانم کارگر.عطار. نامد گه آن آخر کز پرده برون آئی آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی؟ عطار. شرمت نامد از آن وجودی کآن را به نفس نفس قیام است.عطار. گفت من از خودنمائی نامدم جز به خواری و گدائی نامدم.مولوی. کشته گردید از بنی طی چند مرد یک دل از اهل دلی نامد به درد.صهبا.
کلمات همقافیه با «نامدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر