معنی نامحمود
4 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) ناخوب. ناپسند. ناپسندیده. منکر. زشت : در مستی نقلانی مکن که نقلانی نامحمود بود. (قابوسنامه). و استقبال مقدم مرا چنین ذخیره ای نامحمود و شربتی ناگوار مهیا کرده. (سندبادنامه ص ۱۲۴). واجب است مکافات مساعی نامحمود و تحریضات نابرجایگاه در باب او تقدیم کردن. (سندبادنامه ص ۹۳). به مکافات این کردار نامحمود بلائی بر من و فرزند من نازل گردد. (سندبادنامه ص ۱۵۳). و از روی انصاف بر منکرات افعال خاصه آنچه تعلق به اهل و حرم داشته باشد در همهٔ عادات نامحمود است. (جهانگشای جوینی). نیکخواهان ترا عاقبت نیکو باد بدسگالان ترا خاتمت نامحمود.سعدی. ما هیچ چیز از شما مکروه و نامحمود نیافتیم، الا آنک ما همسایگی شما نمیخواهیم. (تاریخ قم ص ۲۵۵).
کلمات همقافیه با «نامحمود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر