معنی نامجو
6 بازدید
(نف مرکب) نامجوی. رجوع به نامجوی شود: به تفرش دهی هست با نام او نظامی از آنجا شده نامجو.نظامی. || شخص دلیر. (فرهنگ نظام). نامجوی. || جاه طلب. جویا و طالب مقام و منصب. || (اِ مرکب) نام روز دهم از ماههای ملکی. (جهانگیری) (از فرهنگ نظام). رجوع به نامجوی شود.
کلمات همقافیه با «نامجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر