معنی نامبردار

معنی نامبردار

6 بازدید
[ بُ ] (نف مرکب) (از: نام +بردار، صیغهٔ فاعلی از بردن). (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). مشهور. معروف. (برهان قاطع).نامدار. نامبرده. (از فرهنگ رشیدی). نیک معروف و مشهور. دارای سرافرازی و نام بلند. نامدار. نامور. (از ناظم الاطباء). سرافراز: شه نامبردار روزی پگاه نشسته به آرام در بزمگاه.دقیقی. یکی سرکشی بود نامش گرزم گو نامبردار فرسوده رزم.دقیقی. بر او آفرین کرد گودرز گیو که ای نامبردار سالار نیو.فردوسی. بدو گفت پولادوند ای دلیر جهاندیده و نامبردار شیر.فردوسی. همی ز آزادگان نامبردار بزفتی بر گرند این و به آزار. (ویس و رامین). نبد شه ز من نامبردارتر کنون هم ز من نیست کس خوارتر.اسدی. روزی سقطی شکار او باشد روزی شاهیّ و نامبرداری.ناصرخسرو. و از ملوک فرس و اکاسره کی نامبردار بودند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۲). نامبردار شرق و غرب توئی که حدیثت چو غیب مرموز است.خاقانی. شنید این سخن نامبردار طی بخندید و گفت ای دلارام حی.سعدی. || شناسا. شناخته شده. غیرمجهول : وعدهٔ کشتگان که نامبردار بودند چهل هزار کشته بود بیرون از مجهولات. (فارسنامهٔ ص ۱۱۶). || پهلوان نامی : بفرمود تا نامبردار چند بتازند تا سوی کوه بلند.فردوسی. بپرسم بدانم که سالار کیست به رزم اندرون نامبردار کیست.فردوسی. و رجوع به شواهد قبلی شود. || سرور. سالار: جهان پیشکاری است از مرد دانا که بر سر یکی نامبردار دارد.ناصرخسرو. و رجوع به شواهدی که در ذیل معنی نخستین آمده است شود. || گرامی. ارزنده. ارجمند. بابها. بهادار. گرانبها. قیمتی. نفیس. نامدار: همان باژ باید پذیرفت نیز که دانش به از نامبردار چیز.فردوسی. درم خواست از گنج و دینار خواست یکی افسری نامبردار خواست.فردوسی. شود تاج برگیرد از تخت عاج به سر برنهد نامبردار تاج.فردوسی. ز ششصد فزون بود پنجاه و پنج که پر در شد این نامبردار گنج.سعدی. || خطیر. مهم. بااهمیت. قابل ذکر. بانام : هر آن کاری که باشد نامبردار شهنشه مر مرا فرماید آن کار. شمسی (یوسف و زلیخا).

کلمات هم‌قافیه با «نامبردار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید