معنی ناقور
5 بازدید
(ص) به معنی نامبردار است، یعنی آنچه از آن در جاها بازگویند. (برهان قاطع) (آنندراج). مشهور. نامدار. (از ناظم الاطباء). مصحف «نامور». (حاشیهٔ برهان قاطع معین).(ع اِ) شاخ دمیدنی که صور باشد. قوله تعالی {/Bفَإِذََا نُقِرَ فِی اَلنََّاقُورِ۱-۴۷۴:۸/}(قرآن ۷۴/۸)؛ ای فی الصور. (منتهی الارب). صور. (ترجمان علامه جرجانی). صور اسرافیل و هر بوق. (فرهنگ نظام). نای بزرگ را هم گفته اند که کرنای باشد و در عربی صور اسرافیل را خوانند. (برهان قاطع) (آنندراج). صور یا بوقی که دمیده می شود در آن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). صور که روز محشر هنگام نشر خلایق در آن دمیده می شود. (از معجم متن اللغة). صور و شاخی که در آن میدمند. (ناظم الاطباء). نای بزرگ. صور. (غیاث اللغات از لطایف و منتخب اللغات). نقیر. ج، نواقیر. || قلب. (معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «ناقور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر