معنی ناقه
6 بازدید
[ قِ هْ ] (ع ص) از بیماری به شده. (مهذب الاسماء). به شده از بیماری. (منتهی الارب). آن باشد که از بیماری بیرون آمده باشد و هنوز تندرست نگشته و آن حال را نقاهت گویند. (فرهنگ نظام از جواهر اللغة). با «ها»ی ملفوظ، دارای نقاهت و آنکه از بیماری برخاسته و به شده باشد، ولی ضعف و ناتوانی در وی باقی بود و جنگلوگ و جنکوک نیز گویند. (ناظم الاطباء). از بیماری برخاسته. از بیماری بهترشده. (زمخشری). که نقاهت دارد. بنوی از بیماری برخاسته. آنکه تازه از بستر بیماری برخاسته است. دَرواخ : مرد دین تا به جست دینار است همچو ناقه درست بیمار است.سنائی. تا جهان شد ناقه از سرسام دیماهی برست چار مادر بر سرش توش و توان افکنده اند. خاقانی. || فهمندهٔ سخن. دانا. (منتهی الارب). سریع الفطنة و الفهم. (معجم متن اللغة). نقه الحدیث نقهاً، فهمه، فهو ناقه و نقه. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). فهمندهٔ سخن و دریافت کننده. دانا. (از ناظم الاطباء). تیزفهم. سریع الانتقال. ج، نُقَّهْ.
کلمات همقافیه با «ناقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر