معنی ناقص کردن
7 بازدید
[ قِ کَ دَ ] (مص مرکب) ناقص کردن کسی را. در تداول، با زدن، عضوی از او چون دست یا پا یا چشم را تباه کردن. (یادداشت مؤلف). || کم کردن. کوچک کردن. کاستن : درشتی نگیرد خردمند پیش نه نرمی که ناقص کند قدر خویش.سعدی. کمال است در نفس انسان سخن تو خود را به گفتار ناقص مکن.سعدی.
کلمات همقافیه با «ناقص کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر