معنی ناقب
4 بازدید
[ قِ ] (ع ص) آنکه نقب می کند و دیوار را سوراخ میکند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اسم فاعل است از نقب. رجوع به نقب شود. || آنکه بحث می کند از خبر و می کاود آن را. (ناظم الاطباء). || (اِ) قرحه ای است که به پهلو برآید. (از المنجد). ناقبه. رجوع به ناقبه شود. || مرضی است انسان را به سبب بسیار بر بستر خوابیدن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به ناقبه شود.[ قِ ] (اِخ) مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: ناقب [ به معنی مغاره ] با «ادامی» ذکر می شود و آن شهری است بر حدود «نفتالی» در ادامی. و برخی را گمان چنان است که ناقب شهری است غیر از ادامی و همان خرابهٔ «سیاده» است که به مسافت چهار میل به جنوب طبریه واقع است. (از قاموس کتاب مقدس ص ۸۶۷).
کلمات همقافیه با «ناقب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قب» برای سرودن شعر