معنی ناقابل
6 بازدید
[ بِ ] (ص مرکب) آنکه قابلیت و لیاقت ندارد. (ناظم الاطباء): ولی چون التفات مقبلانست چه غم آن را که از ناقابلانست.وصال. || که استعداد پذیرفتن ندارد. (یادداشت مؤلف). که قابل و پذیرا نیست. || مزجاة. اندک. حقیر. اندک بها. کم ارزش. بی ارزش. غیرقابل توجه: هدیهٔ ناقابل. || بی عقل و بی کفایت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ناقابل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر