معنی ناف زدن

معنی ناف زدن

5 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) ناف بریدن. (برهان قاطع). قطع کردن ناف طفل نوزائیده. (غیاث اللغات). بریدن ناف نوزاد. بریدن روده ای که از ناف طفل هنگام تولد آویزان است : لیس من اهلک بگوش عالم اندر گفت عقل آن زمان کز روی فطرت ناف من زد مادرم. خاقانی. - زده بودن ناف کسی یا چیزی بر صفتی یا کاری؛ جبلی و طبیعی و مفطور بودن آن صفت در وجود وی. مقدر و معین بودن آن کار وی را: سینه خوش کن که ناف روی زمین هست بر محنت و عذاب زده.مجیر بیلقانی. ناف بر این شغلشان زده ست زمانه خاک چنین شغل خون آهوی نافست. خاقانی. می خورم می که مرا دایه بر این ناف زده ست نبرد سرزنش تو ز سر کار مرا.خاقانی. ناف تو بر غم زدند خون خور خاقانیا کآنکه جهان را شناخت غمگین شد جان او. خاقانی. چند کشی بهر شکم از گزاف گر نزدت دایه بر این شیوه ناف.جامی. حرص تو لقمه نه به انصاف زد دایه ترا بهر شکم ناف زد.جامی. به وصفش خرد بست نقش ضمیرم به مدحش زد اندیشه ناف زبانم. طالب آملی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «ناف زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید