معنی نافق
4 بازدید
[ فِ ] (ع ص) نعت فاعلی از نفق. رجوع به نفق شود. || رایج. (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). مقابل کاسد. (اقرب الموارد) (از المنجد). روان. (دهار). رواج. رائج. روا. || فروختنی. حاضر و آماده برای فروختن. (ناظم الاطباء). || اسب یا دیگر چارپاهای مرده: نفق الفرس و سائر البهایم؛ مات، فهو نافق و هی نافقة. (معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نافق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فق» برای سرودن شعر