معنی نافس
6 بازدید
[ فِ ] (ع ص) بدچشم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). عائن. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). صائب بالعین. آنکه چشم می زند. (از اقرب الموارد). || پنجم از تیرهای قمار. (منتهی الارب). پنجم تیر از تیرهای قمار. (آنندراج). تیر پنجم از قمار. (مهذب الاسماء): النافس من سهام المیسر؛ الخامس او الرابع. (معجم متن اللغة). || نفیس. مرغوب. (از متن اللغة): شی ء نافس؛ رفع و صار مرغوباً فیه و کذلک رجل نافس و نفیس. ج، نفاس. (معجم متن اللغة). || زن زچه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نافس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فس» برای سرودن شعر