معنی نافرهخته
3 بازدید
[ فَ هِ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) ادب ناگرفته. غیرمتأدب. ادب نادیده. تعلیم نیافته. ریاضت ندیده. ناآموخته: ربض؛ شتر نافرهخته. (السامی فی الاسامی). || مردم بی ادب و زشت روی باشد. (برهان). بی ادب. (آنندراج) (انجمن آرا). زشت. بدخو. گستاخ. (از ناظم الاطباء). زشتخو. بی تربیت. بدمنش : زشت و نافرهخته و نابخردی آدمی رویی و در باطن ددی. طیان (از آنندراج). || صاحب برهان قاطع به معنی بی ادبی و زشت رویی نیز آورده است اما بر اساسی نیست و معنی مذکور با نافرهختگی متناسب است. (حاشیه برهان قاطع چ معین).
کلمات همقافیه با «نافرهخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر