معنی نافرمان شدن
6 بازدید
[ فَ شُ دَ ] (مص مرکب) استعصا. عصیان کردن. سرکشی کردن. طاغی و یاغی شدن. فرمان نبردن. متمرد شدن : و فتح به بست به خالد اندر نافرمان شده بود خالد از فراه به بست شد. (تاریخ سیستان).
کلمات همقافیه با «نافرمان شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر