معنی نافرمانی
5 بازدید
[ فَ ] (حامص مرکب) سرکشی. طغیان. مخالفت. عدم اطاعت. (ناظم الاطباء). رهق. طنو. طنی. (منتهی الارب). عقوق. عصیان. عتو. اباء. گردنکشی. تمرد: از حد و غایت نافرمانی درمگذر که پدیدارست اندازهٔ نافرمانی.منوچهری. || عصیان. (ربنجنی) (منتهی الارب). معصیت. عصیان. (سامی). گناه : گرچه نافرمانی از حد رفت و تقصیر از حساب هرچه هستم همچنان هستم به عفو امیدوار. سعدی.
کلمات همقافیه با «نافرمانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر