معنی نافذة
5 بازدید
[ فِ ذَ ] (ع ص، اِ) تأنیث نافذ. رجوع به نافذ شود. || رخنه هائی در دیوار که از آن نور و جز آن به داخل می تابد. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || طعنة نافذة؛ جراحتی که سوراخ کند. جراحتی که سبب سوراخ کردن شود. (از معجم متن اللغة). منتظمة الشقین. (اقرب الموارد) (از المنجد) (معجم متن اللغة). ج، نوافذ.
کلمات همقافیه با «نافذة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذة» برای سرودن شعر