معنی نافخ

معنی نافخ

6 بازدید
[ فِ ] (ع ص) دمنده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). آنکه می دمد و پف می کند. (ناظم الاطباء). رجوع به نفخ شود. - نافخ ضرمه؛ دمندهٔ خدرک آتش: ما بالدار نافخ ضرمة؛ نیست در خانه کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). احدی در آن نیست. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (از مهذب الاسماء). - نافخ نار؛ دمندهٔ آتش: لیس فی الدار نافخ نار؛ هیچکس در خانه نیست : از دیار هندوستان هرکجا نافخ ناری و طالب ثاری و ساکن داری... بود رو بدو آورد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۰). تا از آن مدبران نافخ ناری و ساکن داری نماند. (تاریخ آل سلجوق). - نافخ حِضْنَیْه؛ جاء نافخا حضنیه؛ یعنی متعاظماً متکبراً آمد. (از معجم متن اللغة). منتفخ مستعد لان یعمل عمله من الشر. (اقرب الموارد). - غذای نافخ؛ غذائی که نفخ می آورد. نفخ آور. باددار [ غذا یا بعضی مواد غذائی یا حبوب یا سبزیها ] پدیدآرندهٔ باد خاصه در معده و گاه در اعضاء و جوارح. رجوع به نافخه شود.

کلمات هم‌قافیه با «نافخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید