معنی ناعی
6 بازدید
(ع ص) خبردهنده. (منتهی الارب) (آنندراج). خبر مرگ کسی را دهنده. (ناظم الاطباء). آنکه خبر مرگ می آورد. (از اقرب الموارد). ناقل خبر مرگ. آنکه خبر مرگ کسی را آرد ج، نعاء: و هرکجا داعی ناعی و رفیقی رقیقی شده. (جهانگشای جوینی). گوش ها در آن غوغا از ناله و فریاد و نوحه و بیداد قاری و باکی و ناعی و شاکی موقور. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵۱). || مشیع. (معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «ناعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر