معنی ناظر مازندرانی
5 بازدید
[ ظِ رِ زَ دَ ] (اِخ) طاهر (میرزا...) متخلص به ناظر. از شاعران قرن سیزدهم و از ملازمان شاهزاده ملک آرا است. او راست: وفا از نیکوان جستن همانا سراغ آب حیوان از سرابست. سیم خود از سنگ خیزد اینک از اعجاز حسن سنگ در سیم آن نگار سیمتن می پرورد. هنگامهٔ رستخیز خواهی بنما رخ و محشری به پا کن تا غیر به روز ما نخندد روزی دو به هجرش آشنا کن. (از مجمع الفصحا ج ۲ ص ۵۰۰).
کلمات همقافیه با «ناظر مازندرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر