معنی ناظر شدن
5 بازدید
[ ظِ شُ دَ ] (مص مرکب) نگریستن. نگاه کردن. نظر کردن. (ناظم الاطباء). رجوع به ناظر شود.
کلمات همقافیه با «ناظر شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر