معنی ناطور
8 بازدید
(ع اِ) باغبان انگور و خرما. (منتهی الارب). ناطر. حافظ رزستان و نخلستان. (از معجم متن اللغة). باغبان رزستان و نخلستان. (ناظم الاطباء). حافظ الکرم و النخل. (از اقرب الموارد). حافظالکرم. (المنجد).رزبان. (زمخشری). ناظور. ناظوره. نگاهبان. رزوان. ج، نُطّار. نطرة. نواطیر. نُطَراء: به چرخشت اندر اندازی نگونم ز پشت و گردن مزدور و ناطور.منوچهری. کرده بدرود باغ بلبل ازآنک مر چمن را ز باغ ناطور است.مسعودسعد. چون نکند رخنه به دیوار باغ دزد که ناطور همان می کند.سعدی. - امثال: التمر یانع و الناطور غیر مانع. || حافظ زراعت. (از معجم متن اللغة). حافظالزرع. (از اقرب الموارد) (المنجد). دشتبان. (دستوراللغة) (زمخشری). دشتوان : جهان دیده پیری بر او برگذشت چنین گفت خندان به ناطور دشت.سعدی. || مهتر. (یادداشت مؤلف). رجوع به ناظور شود. || آنکه از دکل کشتی پاسبانی می نماید. (ناظم الاطباء). || پیرایه ای از الماس که زنان بر بالای پیشانی خود آویزند. (از المنجد).(اِخ) از دهات دهستان گنجگاه بخش سنجید شهرستان هروآباد است، در ۱۲هزارگزی جنوب باختری سنجید (کیوی) و ۱۰هزارگزی جادهٔ شوسهٔ میانه به هروآباد در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و ۱۴۸ تن سکنه دارد. آبش از چشمه است و محصولش غلات و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری و صنعت دستی آنان قالی بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیای ایران ج ۴ ص ۵۲۳).
کلمات همقافیه با «ناطور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر