معنی ناطل
4 بازدید
[ طِ ] (ع اِ) یک آشام از آب و شیر و شیره. (منتهی الارب) (آنندراج). یک آشام از آب و شیر و شراب. (ناظم الاطباء). جرعه ای از آب و شیر و شراب. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || فضله ای که در پیاله باقی باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). آنچه در پیمانه باقی می ماند. (ناظم الاطباء). الفضلة تبقی فی الاناء. (معجم متن اللغة). آن مقدار از شراب که در پیمانه باقی ماند. (المرصع). ته گیلاس. ته پیاله. || خمر. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). خمر. می. (ناظم الاطباء). || پیالهٔ شراب. (منتهی الارب) (آنندراج). پیمانهٔ شراب. (ناظم الاطباء). پیمانه، یا پیمانهٔ مخصوص شراب. (معجم متن اللغة). کوزه ای که شراب بدان پیمایند. کوز تکال به الخمر. (اقرب الموارد). پیمانهٔ خمر. (مهذب الاسماء). پیمانه. (زمخشری). || شی ء قلیل. (معجم متن اللغة): ماظفرت بناطل؛ چیزی دست یاب نشد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). ما فی الدار ناطل؛ شی ء یسیر. (اقرب الموارد).[ طِ ] (اِ) نام وزنه ای. (ناظم الاطباء). وزنی معادل هفت درهم. (مفاتیح). دو استار. (یادداشت مؤلف). دو اوقیه. (یادداشت مؤلف). || نام ماهی از ماههای عرب. (یادداشت مؤلف).[ طَ ] (ع اِ) ناطِل. پیمانه ای که بدان شراب سنجند. (از اقرب الموارد). پیالهٔ خردی که خمار بدان شراب نمونه کند. القدح الصغیر الذی یری الخمار به النموذج. نطیل. (معجم متن اللغة). پیمانهٔ خمر. (مهذب الاسماء). ج، نیاطل.
کلمات همقافیه با «ناطل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طل» برای سرودن شعر