معنی ناطقی استرابادی
5 بازدید
[ طِ یِ اِ تَ ] (اِخ) از شاعران قرن دهم هجری و از مردم استرآباد است، در عهد سلطنت اکبرشاه به هندوستان سفر کرد و در شهر بنارس درگذشت. او راست: حیران شدهٔ روی تو از بیم جدائی بر هم نزند چشم به حسرت نگران است. * آتشم ای باغبان سوی گلستانم مبر تا نظر در بوستانت می کنم خاکستر است. رجوع به صبح گلشن ص ۴۹۷ و قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۵۵۰ شود.
کلمات همقافیه با «ناطقی استرابادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر