معنی ناطع
6 بازدید
[ طِ ] (ع ص) آنکه با دندان های پیشین می خورد. (ناظم الاطباء). || که لقمه را قطع کند و به خوان بازگرداند. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). که لقمهٔ گاززده را به سفره بازبرگرداند. || آنکه در کام سخن می گوید. (ناظم الاطباء) || خالص. گویند: بیاض ناطع. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). الخالص من اللون و غیرها. (المنجد) بیاض ناطع؛ سپیدی خالص. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ناطع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طع» برای سرودن شعر