معنی ناضر

معنی ناضر

5 بازدید
[ ضِ ] (ع ص) روی تازه و باآب و نیکو. (منتهی الارب). روی تازهٔ با رونق و بهجت. (ناظم الاطباء). حسن. (اقرب الموارد) (المنجد): وجه ناضر؛ روئی تازه. (مهذب الاسماء). تازه روی. (زوزنی). || ناعم. (المنجد). || سخت سبز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). درخت سخت سبز. (ناظم الاطباء). الاخضر شدیدالخضرة. (معجم متن اللغة). || رنگ نیک. در مبالغهٔ رنگها گویند: احمر ناضر و اخضر ناضر و اصفر ناضر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (از آنندراج). ماکان منه شدیداً. (المنجد). || (اِ) چغزلاوه. (منتهی الارب) (آنندراج). طحلب. (اقرب الموارد) (المنجد). طحلب که بر آب باشد. (معجم متن اللغة). چغزلاوه و طحلب. (ناظم الاطباء). ج، نواضر.

کلمات هم‌قافیه با «ناضر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید