معنی واژه ناصر بخارائی
5 بازدید
[ صِ رِ بُ ] (اِخ) معروف به درویش ناصر از شاعران قرن هشتم است و به روایت هدایت با شاه شجاع مظفری معاصر بوده است، محمد مظفر حسینی مؤلف تذکرهٔ روز روشن آرد: «قاضی بخارا بود از قضا استعفا خواست و ترک و تجرید اختیار کرد، سلمان ساوجی را در بغداد ملاقات کرد و به خدمت سلطان اویس رسید». مؤلف قاموس الاعلام او را شاعری درویش مسلک و لاابالی که با کتاب کهنه ای در جیب و لباس ژنده ای بر تن به سیر و سیاحت روزگار می گذرانده، توصیف کرده است. وی به سال ۷۷۹ هـ . ق. درگذشت . از اشعار اوست: خط برآوردی و افکندی به جانم اضطراب ملک معمور از براتِ بی جهت کردی خراب. * دل مجروح را پروای تن نیست شهید عشق محتاج کفن نیست مرا دل می کشد جائی که آنجا صبا را زهرهٔ آمدشدن نیست. * درویش را که ملک قناعت مسلم است درویش نام دارد و سلطان عالم است. * قدی چو سرو و رخی همچو ارغوان داری مرو به باغ که در خانه بوستان داری. * در مدرسه کس را نرسد دعوی توحید منزلگه مردان موحد سر دارست. رجوع به نگارستان سخن ص ۱۱۵ و تذکرةالشعرا ص ۲۷۰ و تاریخ ادبیات براون ج ۳ ص ۳۷۰ و ریحانةالادب ج ۴ ص ۱۴۴ و مرآةالخیال ص ۵۶ و بهارستان ص ۱۲۰ و تذکرهٔ نصرآبادی ص ۴۳۲ و صبح گلشن ص ۴۹۴ شود.