معنی ناصرالدین

معنی ناصرالدین

5 بازدید
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) از دهات دهستان ژان بخش دورود شهرستان بروجرد است در ۳هزارگزی شمال شرقی دورود و یک هزار گزی شمال شرقی دورود و یک هزارگزی شمال راه آهن در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۲۴۳ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه و قنات، محصولش غلات و پنبه و چغندر، شغل مردمش زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیای ایران ج ۶ ص ۳۵۲).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) سومین از امرای سلسلهٔ صغریهٔ ذوالقدر است که در کرماخ به نزدیکی ارزنجان ساکن بودند. ادوارد براون بنقل از احسن التواریخ آرد: «سلاطین این خانواده [ ذوالقدر ] چهار نفر بودند: ملک اصلان، سلیمان، ناصرالدین و علاءالدوله، این شخص اخیر با چهار پسر و سی نفر اتباعش به دست سربازان سلطان سلیم [ پادشاه عثمانی، هنگام جنگ وی با شاه اسماعیل صفوی ] سر بریده شدند». (تاریخ ادبیات ایران ج ۴ ص ۶۲).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) لقب ملکشاه بن تکش خوارزمشاه است. رجوع به ملکشاه بن تکش در این لغت نامه و نیز رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۴۲۳ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) لقب همایون پادشاه هند است. رجوع به همایون در این لغت نامه و نیز رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۲۹۷ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) ابراهیم از حکام بنی بلبان در بنگاله و لکنهو (از ۷۲۳ تا ۷۲۶ هـ . ق.) است. (از معجم الانساب ص ۴۲۷).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) ابراهیم بن شیر کوه، ملقب به الملک المنصور، از ایوبیان حمص است. به سال ۶۳۷ هـ . ق. به امارت رسید و به سال ۶۴۴ درگذشت. (از معجم الانساب ص ۱۵۳).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) ابن ابراهیم، معروف به سقمان ثانی، چهارمین ملوک ارمنیه است. وی از سال ۵۲۲ تا ۵۷۹ هـ . ق. بر ارمنستان حکومت کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۱۵۲ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) ابن خدایار، نوزدهمین و آخرین از خانان خوقند است و به سال ۱۲۹۲ هـ . ق. به امارات رسید. (از معجم الانساب ص ۴۱۱).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) (سید...) ابن یوسف سمرقندی حنفی مدنی حسینی، مکنی به ابوالقاسم. رجوع به ابوالقاسم بن یوسف شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) احمدبن محمدبن منصور، مکنی به ابن منیر. رجوع به احمدبن محمدبن منصور در این لغت نامه و نیز رجوع به ریحانة الادب ج ۱ و تاریخ الخلفاء ص ۳۲۱ و غزالی نامه ص ۳۶۸ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) ابوسعید بیضاوی. رجوع به ناصرالدین عبداللََّه شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) برکه خان سعید، از ممالیک بحری مصر است. وی از ۶۷۶ تا ۶۷۸ هـ . ق. سلطنت کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۷۱ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) بغراخان، از بنی بلبان است. وی از سال ۶۸۱ تا ۶۹۱ از طرف سلطان دهلی والی بنگاله بود. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۲۷۵) (معجم الانساب ص ۴۲۶). و نیز رجوع به قاموس الاعلام ج ۶ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) تکسین بیگ، مکنی به ابوبکر. از ممدوحان شمس الدین محمدبن عبدالکریم معروف به شمس طبسی شاعر است. رجوع به تاریخ ادبیات در ایران دکتر صفا ج ۲ ص ۸۳۷ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) حسن بن شاور نفیسی مشهور به ابن النقیب. رجوع به ابن النقیب ناصرالدین و رجوع به حسن نفیسی شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) حسن بن محمد قلاوون، مشهور به الناصر. رجوع به ناصر، حسن بن ناصرالدین محمد شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) حسین برادر ملک علاءالدین پادشاه غور است. وی پس از آنکه برادرش به دست سلطان سنجر سلجوقی اسیر گشت خود را پادشاه غور خواند و چون علاءالدین به غور بازآمد وی از شاهی خلع شد. رجوع به تاریخ دیالمه و غزنویان صص ۴۲۳ -۴۲۵ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) خسرو اصفهانی. حاجی خلیفه نام او را ناصرخسروالاصبهانی ثبت کرده است و «سعادت نامهٔ» منظوم را از آثار او دانسته و تاریخ وفاتش را سال ۴۳۱ هـ . ق. نوشته است و مرحوم بهار تخلص او را شریف دانسته و سال وفاتش را ۷۳۵ نوشته است.کتاب سعادت نامه را بعض تذکره نویسان به ناصرخسرو قبادیانی نسبت داده اند. رجوع به ناصرخسرو در این لغت نامه شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) خسروشاه، آخرین و ششمین سلاطین خلجی هند است وی به سال ۷۲۰ به سلطنت رسید. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۲۶۸ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) سبکتکین. لقبی است که ملک نوح پس از شکستن ابوعلی سیمجور به سبکتکین داد. رجوع به سبکتکین ناصرالدین شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) سعیدبن مبارک بن علی بغدادی نحوی مکنی به ابومحمد. رجوع به ابن دهان ناصرالدین در این لغت نامه شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) شعبان ثانی معروف به اشرف بیست وششمین ممالیک بحری مصر است وی به سال ۷۶۴ هـ . ق. به سلطنت رسید و تا سال ۷۷۸ حکم راند. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۷۲ و معجم الانساب ص ۱۶۳ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) طاهربن فخرالملک بن خواجه نظام الملک، مکنی به ابوالفتح. وی پس از ابوالقاسم درگزینی به سال ۵۲۸ به وزارت سلطان سنجر سلجوقی رسید و تا سال وفاتش [ ۵۴۸ ] در این مقام باقی بود. رجوع به طاهربن فخرالملک در این لغت نامه و نیز رجوع به غزالی نامه ص ۳۰۹ و تجارب السلف ص ۲۸۲ و دستورالوزراء ص ۲۰۶ و تاریخ ادبیات ایران تألیف دکتر صفا ج ۲ ص ۶۳ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) عبدالخالق بن امیر نظام الدین احمدبن امیر فیروزشاه از سرداران سلطان حسین میرزا بایغراست. رجوع به حبیب السیر ج ۴ ص ۱۳۹ ببعد شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) عبدالرحیم بن ابی منصور. وی در عهد هلاکو حاکم قهستان بود. مرحوم اقبال در تاریخ مغول نویسد: محتشمی قهستان را در این تاریخ [ ۶۵۳ هـ . ق. ] ناصرالدین عبدالرحمن بن ابی منصور داشت و او مردی کریم و فضل دوست و فلسفی مشرب و طالب ترجمهٔ کتب حکمتی از عربی به فارسی بوده و فضلا را به دربار خود جلب می کرد... در رسیدن به طوس، هولاکو ملک شمس الدین کرت را به رسم رسالت پیش ناصرالدین محتشم قهستان فرستاد و او را به قبول فرمان خود خواند، ناصرالدین که در این تاریخ پیرمردی ضعیف بود به همراهی ملک شمس الدین به حضور هولاکو رفت و تسلیم گردید، هولاکو نیز او را محترم داشت و به حکومت شهرتون فرستاد، خواجه نصیرالدین طوسی کتاب معروف اخلاق ناصری را به نام او تألیف کرده است. (از تاریخ مغول ص ۱۷۴ و ۱۷۵). و نیز رجوع به مقدمهٔ جلال الدین همائی بر منتخب اخلاق ناصری صص ح - خ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) عبدالرحیم بن طاهر، مکنی به ابواسحاق از دانشمندان قرن هشتم شیرازست. مؤلف شدّالازار که خود مجلس درس او را درک کرده و مصاحب و جلیس وی بوده است او را دانشمند و فیلسوف عالی مقامی معرفی می کند که به مال و جاه دنیا التفاتی نداشت و افاضل و فحول دانشمندان در مجلس تدریس وی که سحرگاهان شروع می شد شرکت می کردند. و هم او آرد: «وی دوست مساکین و متجنب از سلاطین و کثیرالذکر و دائم الفکر و راضی به قضای خدا بود و از تنگدستی و تغیر احوال پروائی نمی کرد». او راست: کتاب المنظومة فی المنطق و غیره. وی روز عید فطر سنهٔ ۷۵۶ هـ . ق. درگذشت و در جوار مرقد پدرش در درب فسای شیراز به خاک سپرده شد. از اشعار اوست: اذا کنت من شیراز فی رأس فرسخ شممت نسیم الجود من باب دارهم فواها لمن اضحی جوار حریمهم و طوبی لمن امسی قریب جدارهم. و نیز رجوع به شدالازار ص ۱۸۷ و دانشمندان و سخن سرایان فارس شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) عبداللََّه بن امام الدین عمربن فخرالدین محمدبن صدرالدین علی، الشافعی البیضاوی، مکنی به ابوسعید. از عالمان قرن هفتم و معاصر با اباقاخان و ارغون خانست. رجوع به بیضاوی در این لغت نامه و نیز رجوع به نزهةالقلوب ص ۱۲۳ و مقالات الشعراء حاشیه ص ۲۴۵ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) عبداللََّه بن محمود شاشی، ملقب به خواجه احرار. به سال ۸۰۶ هـ . ق. در شاش متولد شد و در سنه ۸۹۵ در سمرقند وفات یافت .
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) عبیداللََّه. از اشراف سمرقند است. وی در قرن نهم میزیست و به روایت خواندمیر به سال ۸۶۷ قمری چون سلطان ابوسعید گورکان از سمرقند به ظاهر حصار شهر خیه لشکر کشید وی به شفاعت محصوران نزد ابوسعید رفت و مسؤولش مقبول افتاد. رجوع به حبیب السیر ج ۴ ص ۸۲ و ۷۸ و ۹۷ و ... شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) عثمان (امیر...)بن تاج الدین حرب سگزی، پادشاه سیستان است. عوفی آرد: آثار او بسیار است یکی از آن جمله فتح ترشیز است که به یک نهضت صدهزار ملحد جاحد را به دوزخ فرستاد و چون به دارالملک سیستان آمد هرکس بر تهنیت این فتح اشعار گفتند و در آن وقت که مؤلف این ترتیب [ محمد عوفی مؤلف لباب الالباب ] به سیستان بود امیر ناصرالدین به رحمت ایزدی پیوسته و ولی عهد او ملک عین الدین بهرام شاه بوده که این ساعت ممالک سیستان در ضبط اوست. (لباب الالباب ج ۱ ص ۴۹ و ۵۰). امیر ناصرالدین شعر هم می سروده است و عوفی این رباعی او را که بر بدیهه در مجلس طرب خطاب به مطربه ای زاهده نام سروده است نقل کرده: چشم و رخ تو به دلبری استادند انگشتانت در طرب بگشادند ای زاهده زاهدان ز چنگ خوش تو چون نرگس تو مست و خراب افتادند. رجوع به لباب الالباب ج ۱ ص ۵۰ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) عمربن بدرالدین مسعود، پادشاه لرستان است. حمداللََّه مستوفی آرد: «بعد از او [ بدرالدین مسعود ] در ملکی پسرانش جلال الدین بدر و ناصرالدین عمر با تاج الدین شاه پسر حسام الدین خلیل تنازع کردند و به اردوی ابقاخان رفتند به حکم یرلیغ پسران او به یاسا رسانیدند ملکی بر تاج الدین شاه قرار گرفت». (تاریخ گزیده ص ۵۵۴).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) عمربن محمدبن احمد الکبروی. از مشایخ دانشمندان و عرفای قرن هشتم هجری و از مریدان شیخ نجم الدین کبری است وی در سفری که به کرمان کرد از دست شیخ برهان الدین باخرزی خرقهٔ فقر پوشید. وی را شیخ برهان الدین صاغرجی چون از شیراز قصد سفر کرد، اجازهٔ وعظ و تذکیر و ارشاد داد. رجوع به حواشی مرحوم علامه قزوینی بر شدالازار ص ۴۹۹ و دانشمندان و سخن سرایان فارس ج ۴ ص ۶۱۶ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) عمربیک ترکمان، ملقب به امیر. ناصرالدین از سرداران سلطان حسین میرزا بایقرا است. رجوع به عمربیک و نیز رجوع به تاریخ حبیب السیر ج ۴ ص ۲۹۹ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) فرج ناصر. رجوع به فرج بن برقوق شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) لطف اللََّه. از عالمان قرن نهم هرات است رجوع به حبیب السیر ج ۴ ص ۶ و ۷ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) لکنوتی. از حکام بنگالهٔ هند (۷۲۳-۷۲۶ هـ . ق.) است. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۲۷۶ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمد، نوزدهمین پادشاهان مغول هند است. وی از ۱۱۳۱ تا ۱۱۶۱ در هندوستان سلطنت کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۲۹۷ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمد، ملقب به الملک الکامل و مکنی به ابوالمعالی، از ایوبیان مصر است. وی به سال ۶۱۵ به سلطنت رسید و به سال ۶۳۵ درگذشت. (از معجم الانساب ص ۱۵۰ و ۱۵۱).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمد، مشهور به صالح. نهمین ممالیک برجی مصر (۸۲۴-۸۲۵ هـ . ق.) است. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۷۴ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمد، ملقب به الملک المنصور، از ایوبیان مصر است. وی به سال ۵۹۵ به سلطنت مصر رسید. (از معجم الانساب ص ۱۵۰).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) (ملک...) محمدبن برهان غوری. بعد از برافتادن قراختائیان، سلطان اولجایتو حکومت کرمان را به وی داد. رجوع به تاریخ مغول ص ۴۱۶ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمدبن صالح، ملقب به نظام الملک. وزیر محمد خوارزمشاه و مادرش ترکان خاتون است. رجوع به تاریخ جهانگشا ج ۲ ص ۱۹۹ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمدبن شیرکوه، ملقب به الملک القاهر، از ایوبیان حمص است. وی به سال ۵۷۴ به امارت حمص رسید و به سال ۵۸۱ درگذشت. (از معجم الانساب ص ۱۵۳).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمدبن ططر، ملقب به الملک الصالح، از ممالیک برجیه است. وی از سال ۸۲۴ تا ۸۲۵ هـ . ق. سلطنت کرد. (از معجم الانساب ص ۱۶۳).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمدبن عبدالدائم، معروف به ابن الملیق. رجوع به محمدبن عبدالدائم شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه بن قرقاس. رجوع به محمدبن عبداللََّه بن قرقاس شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمدبن علم بن رضوان کاتب. رجوع به محمدبن علم شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمدبن قایتبای. رجوع به ناصر، محمد قایتبای شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمدبن یوسف حسینی سمرقندی. رجوع به محمدبن یوسف شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمود، از حکام بنگالهٔ هندوستان. وی از سال ۹۲۴ تا ۹۲۷ حکمرانی کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۲۷۵ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمود، پنجمین از حکام بنگاله است. وی از سال ۶۲۴ تا۶۲۷ از طرف سلطان دهلی والی بنگاله بود. (از معجم الانساب ص ۴۲۶).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمود، هفتمین امرای ارتقیهٔ کیفاست. وی به سال ۵۹۷ هـ . ق. به سلطنت رسید و تا سال ۶۱۹ حکمرانی کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۱۵۰ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمود، نهمین اتابکان زنگی موصل است. وی از سال ۶۱۶ تا ۶۳۱ هـ . ق. حکومت کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۱۴۵ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمود، چهارمین سلاجقهٔ بزرگ است. وی پس از جلال الدین ملکشاه سلجوقی به سال ۴۸۵ به سلطنت رسید و تا سال ۴۸۷ پادشاهی کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۱۳۵ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمودشاه اول، ششمین از خاندان الیاس و سی وهشتمین از سلاطین بنگالهٔ هندوستان است. وی از ۸۴۶ تا ۸۶۴ سلطنت کرد. (طبقات سلاطین اسلام ص ۲۷۷). و نیز رجوع به معجم الانساب ۴۲۷ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمودشاه (ثانی) ابن فتح شاه، از خاندان الیاس و از سلاطین بنی حبشی و چهل وپنجمین از حکام بنگاله (۸۹۵-۸۹۶ هـ . ق.) است. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۲۷۷) (معجم الانساب ص ۴۲۸).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) (ملک...) محمودبن شمس الدین التتمش. وی به سال ۶۴۴ بجای سلطان علاءالدین مسعود به تخت نشست و ۲۱ سال در دهلی حکومت کرد و در سال ۶۶۵ زندانی شد و درگذشت و غیاث الدین بلبان جانشین او شد. (از قاموس الاعلام ج ۶). و نیز رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۲۶۸ و تاریخ جهانگشا ج ۲ ص ۶۱ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) محمودبن قطب الدین مبارزبن مظفرالدین، از ملوک شبانکاره است. وی پس از ملک بهاءالدین پادشاه شبانکاره که به حکم ارغون خان معزول و اسیر گشت به حکمرانی شبانکاره رسید و به روایت معین الدین نطنزی «او ملکی عادل با رای و تدبیر بود و شبانکاره را معمور گردانید و دست متمردان بربست» بیش از سه سال سلطنتش دوام نکرد، چه در شعبان سنهٔ ۶۹۲ مردم شبانکاره بر او شوریدند و او را کشتند و غیاث الدین محمدبن جلال الدین طیب شاه را به جای او نشاندند. رجوع به منتخب التواریخ معینی ص ۸ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) مسعود غزنوی. لقب سلطان مسعودبن سلطان محمود غزنوی است. رجوع به مسعود غزنوی در این لغت نامه و نیز رجوع به تاریخ بیهقی شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) (...اتابک) مکرم بن علا. وی مدتی وزارت توران شاه بن قراارسلان بک پادشاه کرمان را داشته است. ابوحامد کرمانی آرد: «و وزیر ملک توران شاه صاحب ناصرالدین اتابک مکرم بن علا بوده است معاصر نظام الملک و اخبار صاحب مکرم در صدور کتب که بر نام او ساخته اند مثبت است و دواوین شعراء مفلق چون عباسی و غزی و برهانی و معزی به حسن آثار و کمال بزرگواری او شاهد عدل». (بدایع الازمان ص ۱۸). و نیز رجوع به غزالی نامه ص ۲۷۵ شود.
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) منکورس بن خمارتکین نخستین امرای بنی خمار تکین است. وی از سال ۶۰۰ تا ۶۲۴ حکومت کرد. (از معجم الانساب ص ۱۶۰).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) نصرت شاه بن حسین شاه بن سید اشرف، از سلاطین بنگالهٔ هندوستان است. وی از سال ۹۲۵ تا سال ۹۳۶ هـ . ق. فرمانروائی کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۲۷۷) (معجم الانساب ص ۴۲۸).
[ صِ رُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) یحیی بن جلال الدین تونی. از امیران درگاه سلطان محمد خدابنده بود و به سال ۷۱۰ هـ . ق. به جرم توطئه ای که با خواجه رشیدالدین وزیر و چند تن دیگر به زیان سلطان چیده بودند به فرمان سلطان در محول بغداد کشته شد. رجوع به تاریخ گزیده ص ۵۹۷ و نیز تاریخ غازان خان ص ۱۳۰ و حبیب السیر ج ۲ ص ۶۶ شود.

کلمات هم‌قافیه با «ناصرالدین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید