معنی ناصابر شدن
5 بازدید
[ بِ شُ دَ ] (مص مرکب) بی تاب شدن. بی تابی کردن. جزع و فزع کردن. اضطراب و قلق نمودن : هر زمان دزد اندرافتد کلبه را غارت کند مرغ چون بازاریان بر کار ناصابر شود. منوچهری. رجوع به ناصابر شود.
کلمات همقافیه با «ناصابر شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر