معنی ناشی
5 بازدید
(از ع، ص) بی وقوف و اجنبی. (السامی) (رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). تازه کار و مبتدی. (فرهنگ نظام). کم تجربت. (السامی). بی تجربه. تازه کار. ناآزموده. نکرده کار. ناکرده کار. غُمر. ناآزموده کار. بی مهارت. نااستاد. ناوارد به کاری. غیرماهر: ختم است برغم چند ناشی بر خاقانی سخن تراشی. خاقانی (از انجمن آرا).(اِخ) رجوع به ناشی ءالاصغر و ناشی ءالاکبر شود.
کلمات همقافیه با «ناشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر