معنی ناشکیبی
6 بازدید
[ شِ ] (حامص مرکب) جزع. بی تابی. بی قراری. بی صبری. بی آرامی. ناشکیبائی : که ترسم مریم از بس ناشکیبی چو عیسی برکشد خود را صلیبی.نظامی. آورده مرا به دلفریبی واداده به دست ناشکیبی.نظامی. چون که دید او ستیزه کاری من ناشکیبی و بی قراری من. نظامی (هفت پیکر ص ۱۷۹). جادو سخنی به دلفریبی عاشق منشی به ناشکیبی. ملاعبدالشکور بزمی. بخود گفت این گل از بی عندلیبی سر و کارش بود با ناشکیبی.وصال.
کلمات همقافیه با «ناشکیبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر