معنی ناشکری
9 بازدید
[ شُ ] (حامص مرکب) ناسپاسی. (ناظم الاطباء). حق ناشناسی. شکر نعمت نگزاردن. کفران ورزیدن. کافرنعمتی کردن. - ناشکری حق؛ کفران نعمت خداوند. شکر و سپاس خداوندی بجا نیاوردن : ز نافرمانی و ناشکری حق هزاران عید و یک قربان ندارد. عرفی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «ناشکری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر